الشيخ عباس القمي

267

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

و او را نويد ايالت مصر داد . عمرو عاص كه خمير مايهء خديعت و مكيدت بود ، لشكر را ندا كرد كه : ايّها الناس ! هر كه را قرآنى باشد بر سر نيزه كند . پس قريب به پانصد قرآن بالاى نيزه‌ها رفت و صيحه از لشكر معاويه بلند شد كه كتاب خدا ، حاكم باشد ما بين ما و شما . لشكر امير المؤمنين عليه السلام چون اين مكيدت بديدند بسيارى از ايشان فريب خوردند و خواهان موادعه شدند و با آن حضرت گفتند : ياعلى ! معاويه حق مىگويد . تو را به كتاب خدا خوانده ، او را اجابت كن . اشعث بن قيس از همه در اين كار شديدتر بود . امير المؤمنين عليه السلام فرمود : اين كار از روى خدعه و مكر است . گفتند : ما را ممكن نيست كه به سوى قرآن خوانده شويم و اجابت نكنيم . آن حضرت فرمود : واى بر شما ، من با ايشان جنگ مىكنم كه به حكم قرآن متديّن شوند و ايشان نافرمانى كردند و كتاب خدا را طرح كردند . برويد به جنگ دشمنان خودتان و فريب ايشان مخوريد . همانا معاويه ، عمرو عاص ، ابن معيط ، حبيب بن سلمه و بنى النابغه اصحاب دين و قرآن نيستند و من ايشان را بهتر از شماها مىشناسم . و از اين نوع كلمات بسيار گفته شد و هر چه ، امير المؤمنين عليه السلام آن بدبختان را نصيحت فرمود ، نپذيرفتند و بالاخره اشعث و اصحاب او حضرت را تهديد كردند كه با تو چنان مىكنيم كه مردم با عثمان كردند ، يعنى تو را به خوارى تمام مىكشيم و گفتند كس بفرست و اشتر را از جنگ باز خوان . آن حضرت به نزد اشتر فرستاد كه دست از جنگ بدار و باز آى . اشتر پيغام داد كه اين وقت روا نيست كه من باز آيم ، چه در اين ساعت نسيم نصرت بوزد و سپاه شام هزيمت شود . چون رسول اين پيغام آورد ، آن جماعت گفتند : اگر اشتر را باز نخوانى تو را چنان بكشيم كه عثمان را كشتيم و اگر نه به دشمن بسپاريم . لاجرم رسول نزد اشتر رفت و گفت كه تو رضا مىدهى كه فتح كنى و چون بازشوى ، امير المؤمنين عليه السلام را كشته يا به دست دشمنى گرفتار ببينى ؟ اشتر در خشم شده ، دست از جنگ برداشت و باز شتافت و ما بين اشتر و ايشان كلمات بسيارى رد و بدل شد و چارهء ايشان نشد . « 1 » لاجرم امير المؤمنين عليه السلام فرمود :

--> ( 1 ) . رك : أخبار الطوال ، ص 188 - 191 .